تبلیغات
چنددروغ قشنگ - یادداشتی کوتاه بر چند دروغ قشنگ


چنددروغ قشنگ


یادداشتی کوتاه بر چند دروغ قشنگ
پنجشنبه 17 اسفند 1385

مریم علی اکبری

به جرات می توانم بگویم مدت ها بود شعر نخوانده بودم. و با چند دروغ قشنگ به اندازه ی تمام شعرهایی که نخوانده بودم از شعر لبریز شدم

و چه می توان نامید این همه احساس را و قلم کم می آورد در برابر این همه صداقت.در زمانه ای که شاعر زیاد داریم و شعر کم

.می توان با تمام وجود به این چند دروغ قشنگ چنگ زد و در آنها حقیقت شعر را یافت.شعرهای سپیدی که در عین بی وزنی عظمتی دارند به وسعت زندگی

در این مجموعه از پیچیدگی هایی که امروز گریبان شعر را گرفته و دارد آن را به زوال می کشاند خبری نیست که به قول شاعر این شعرها

(( شعر باید ساده باشد)) و این سادگی زیباست.من همیشه گفته ام ساده شعر گفتن ساده نیست.چرا که سادگی شعر عمق دارد.حتی آثار شاعران مطرح امروز را

که بخوانیم کمتر می شود نخستین مجموعه ی شعر یک شاعر تا این حد یک دست و اغراق نکرده ام اگر بگویم بی نقص باشد.شعر هایی بی نام که خواننده احساس می کند بهم ارتباط دارند

و به نظر من مرامنامه ی شاعر اند.مرامنامه ای که این گونه آغاز می شود:

آقا

خانم

من زندگی نمی کنم که بمیرم

من تکه تکه می میرم تا ذره ذره زندگی کنم

 

آری انسان.در تکاپوی هرروزه و همیشه ی زندگی هزاران بار می میرد و می شکند .مگر می توان به این شکستن ها جز زندگی نام دیگری داد؟

هر چه جلوتر می رویم و در شعر های دیگر این مجموعه بیشتر با دنیای شاعر آشنا می شویم و قدم می زنیم با بهروز اسماعیل زاده در کوچه پس کوچه های شعرش

اویی که آب را خوب می فهمد خاک را خوب می فهمد و در خواب هم عاشق می شود و شعر می گوید .شعر اسماعیل زاده هویت دارد و شیبه هیچ شعری نیست.

بلکه یکسره شبیه خودش است.شیبه عکس شعری که روی فرش زمین جا مانده. و من غبطه می خورم به شاعری که که تمام لحظات زندگی اش بوی شعر می دهد

و هیچ گاه نخواسته دیده شود.در زمانه ای که اینترنت وسیله ای شده برای یک عده آدمی که دوست دارند شعر را نردبان کنند و بالا بروند

هیاهو را بیندازند و موجودیت حقیرشان را مخابره کنند با آن به کاربران این دهکده ی جهانی ملالی نیست.بگذار این جماعت چند صباحی طوفان شوند.طوفانی که دیری نمی پاید و از آن جز غباری نخواهد ماند

امیدوارم چند دروغ قشنگ دریچه ای باشد برای معرفی شاعری که یقین دارم ماندگار خواهد شد و چه آرزویی بهتر از آنچه خود در آخرین شعر این مجموعه می گوید:

می خواهم خودم را تثبیت کنم

مثل برگ های به ابدیت پیوسته

در حضور سایه های کال

و ترسیم کنم

نقش فردا را

روی یک جفت چشم خاکستری.





بروز رسانی و مدیریت وبلاگ : مهدی جلیل زاده
Desined By Mohamad + Alireza