تبلیغات
چنددروغ قشنگ


چنددروغ قشنگ


شنبه 5 فروردین 1385

بلند شدم

دست در دست مادرم

و با یک صدای ناگهان

                           گریستم

یک مسیح بیاید و مرا غسل دهد

ـ و مسیح دیر کرد و مرا قابله غسل داد ـ

بلند شدم

دست در دست کلمات

و شهوت و زندگی را

مثل یک لیوان سر کشیدم

یک مسیح بیاید و مرا بو بکشد

- و مسیح دیر کرد و مرا سیاست بو کشید ـ

بلند شدم

دست در دست دار

و مرگم را ملاقات کردم

آرام و وحشتناک

یک مسیح بیاید و من جهنم را خلاص کند

ـ و مسیح دیر کرد و مرا طناب خلاص کرد ـ




بروز رسانی و مدیریت وبلاگ : مهدی جلیل زاده
Desined By Mohamad + Alireza